خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اشک گلگونم به راه وعده می کارد چراغجلوه شمع قدی از خاک بردارد چراغ
۲
هر نفس در سینه تنگم چراغان دگربا خیال او شبم تا صبح بشمارد چراغ
۳
در قمار سوختن داد تماشا می زنممن دلی دارم اگر پروانه ای دارد چراغ
۴
گر نباشد غیرت عاشق نقاب حسن پاکروز روشن از پر پروانه می بارد چراغ
صفحهٔ ۱ از ۲