خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا ای هجر و وصلت مایه شیب و شباب دلمهیا کرده ام بهرت شراب جان کباب دل
۲
به نوعی سخت جانم کرده بیدادش که هر ساعتصدای تیشه می آید به گوش از اضطراب دل
۳
چه خونها خورده از اشکم چه جانها داده از آهمنمی دانم چه خواهم گفت در محشر جواب دل
۴
شد از زلف تو حیرت سرمه چشم پریشانیکه خواهد کرد آیا بعد از این تعبیر خواب دل
صفحهٔ ۱ از ۲