شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیدن رویش نه تنها می برد از یاد گلمی رود از جلوه رنگین او بر باد گل
۲
بیستون گر خار خار جلوه گلگون نداشتکی شراری می نمود از تیشه فرهاد گل
۳
صید خوبی گشته ام کز بوی گل نازکتر استدر قفس بیجا نمی ریزد مرا صیاد گل
۴
عمرها چون سایه با افتادگی طی کرده استتا زند بر سر ز نقش پای او شمشاد گل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth