خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لبریز خنده است چمن از هوای گلمی خور که پایتخت نشاط است پای گل
۲
دیوانه را هوای جنون باغ دلگشاستگرید به جای باده و خندد به جای گل
۳
هر جا که هست در نظرم جلوه می کندگه در لباس شعله و گه در قبای گل
۴
یکدسته گل ز رنگ حنا هم نبسته ایدانسته ای که چیست مگر مدعای گل
صفحهٔ ۱ از ۲