خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه سودای تو یک عمر به سر داشتهامبیخودم بیخود اگر از تو خبر داشتهام
۲
مژه واری قدم از دیده برون نگذاریگر بدانی چقدر پاس نظر داشتهام
۳
یافتم عمر ابد از نگه باز پسینحسرت روی تو آیا چقدر داشتهام
۴
من و پروانگی بزم وصالت فریاد!که چراغانی از افشاندن پر داشتهام
صفحهٔ ۱ از ۲