شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در زمین دل خود تخم رضا کاشته امهر نفس خرمن شکری است که برداشته ام
۲
با خیالت همه در خلوت یک حیرانیدیده ام برگ گل و آینه پنداشته ام
۳
به چه رو طوطی آیینه دیدار شومچقدر پاس پریشان نظری داشته ام
۴
برگ گل بال شعف سازم و پرواز کنمخاری از راه تمنای تو برداشته ام
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth