شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فانوس شمع خلوت دیدار گشته امآیینه خانه دل بیدار گشته ام
۲
از فیض باده باطن من صاف گشته استشبها ز راز صبح خبردار گشته ام
۳
شمع زبان ز پرتو دل در گرفته استخجلت گداز خلوت اظهار گشته ام
۴
ساقی پیاله ای که تماشای بیخودی استمانند شعله حوصله گلزار گشته ام
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth