شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نظر گشودم و سر منزل تو را دیدمبه دل گذشتم و سنگین دل تو را دیدم
۲
ز غیرت که ندانم به خون رشک تپمبه هر طرف که شدم بسمل تو را دیدم
۳
سراغ غیر گرفتم دچار شمع شدمستاره سوخته محفل تو را دیدم
۴
دل است مزرع غم خوشه شعله دانه شرراسیر شکوه مکن حاصل تو را دیدم
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth