شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خصم را زخمی شمشیر تحمل دارمگل فتح است اگر داغ تنزل دارم
۲
از فریب نگهی صید تغافل شده امدل پروانه و بیتابی بلبل دارم
۳
دارم آتشکده در سینه خود همچو سپندهر کجا می روم اسباب تجمل دارم
۴
صید گلشن نشود گرد ره نازش اسیردل آشفته ای از رهگذر گل دارم
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth