خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم گداخت سر ساغر گران دارمچراغ میکدهای نذر میکشان دارم
۲
شراب کهنه که خورشید را به رقص آردچو ماه یک شبه ته شیشهای گمان دارم
۳
چرا شکنجه منت کنم عزیزان رادعای بی اثری نذر دوستان دارم
۴
حجاب مانع ناز و تو پر نیاز طلبز بیزبانی خود سودها زیان دارم
صفحهٔ ۱ از ۲