شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کاروان اشکم از اقلیم حیرت می رسمبرقتاز آهم از تاراج طاقت می رسم
۲
آستان آرایی ای دارم ز یاد دوستانپای تا سر سجده شکرم به خدمت می رسم
۳
جذبه شوق وطن بی اختیارم می کشدصید خونگرمم به پاس دام الفت می رسم
۴
سنگ طفلان می کند پرواز استقبال منروح مجنونم ز صحرای محبت می رسم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth