خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حدیث لعل تو را گرچه مختصر دانمغنیمت است که از هیچ بیشتر دانم
۲
به خواب راحتم آسودگی شود بالینوطن گداخته ام لذت سفر دانم
۳
به زخم کاری دوری تپیدنم اولیکه درد و داغ تو را کم ز بال و پر دانم
۴
حرام طاقت من باد خواری دو جهاناگر ز یار کسی را عزیزتر دانم
صفحهٔ ۱ از ۲