شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۶۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز چشم تر نمی‌آید تماشایی که من دانمنگنجد در دل اندیشه سودایی که من دانم
۲
نسیم از گرد گلچین است در راهی که من پویمبهار از خاک رنگین است در جایی که من دانم
۳
جدایی باعث محرومی عاشق نمی‌گردددلم آیینه‌روی دلارایی که من دانم
۴
تغافل‌پیشه چشمش به ایما راز می‌گویدبه اظهاری که دل فهمد به ایمایی که من دانم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth