شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مستم پیاله بر سر افسانه می زنمسنگ صنم به شیشه بتخانه می زنم
۲
در آتشم به یاد رخی نوبهار کیستبرگل تپانچه از پر پروانه می زنم
۳
گر دم ز سایه گل و خاشاک می رمدحرفی ز آشنایی بیگانه می زنم
۴
حرفی به گوش ساغر آیینه می کشمدستی به دامن دل دیوانه می زنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth