خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صلحم نساخت با تو در جنگ می زنمیک شیشه خانه حوصله بر سنگ می زنم
۲
گلهای رازگوش برآواز بلبلندخاموشیم رساست بر آهنگ می زنم
۳
عکس تو نازپرور و چشم زمانه شورهر دم به رنگی آینه در سنگ می زنم
۴
از بسکه رشک قافله ام پایمال کردمنزل اگر شوم ره فرسنگ می زنم
صفحهٔ ۱ از ۲