خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزگاری شد که با عشق آشنایی میکنمچون شرر در بحر آتش ناخدایی میکنم
۲
گر دهد آیینه بهر انتقامم جا به چشمکی چو عکس از سادهلوحی خودنمایی میکنم
۳
آرزوی قتل خویشم میبرد نزدیک اوشوق پندارد تلاش آشنایی میکنم
۴
در محبت بر سر کوی تو شبها چون اسیربا وجود بینیازیها گدایی میکنم
صفحهٔ ۱ از ۱