خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحرگاهی شدم سوی خراباتکه رندان را کنم دعوت به طامات
۲
عصا اندر کف و سجاده بر دوشکه هستم زاهدی صاحب کرامات
۳
خراباتی مرا گفتا که ای شیخبگو تا خود چه کار است از مهمات
۴
بدو گفتم که کارم توبهٔ توستاگر توبه کنی یابی مراعات
صفحهٔ ۱ از ۵