شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۸۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گلزار مستمندان روی تو سیر دیدنجان نیازمندان حرف از لبت شنیدن
۲
درمکتب تماشا یک درس حیرت است ایناز گریه چشم بستن در خنده لب گزیدن
۳
ما دل به ناامیدی بی مصلحت ندادیمهمچون شرر گدازد این دانه از دمیدن
۴
در ترکتاز خوبان خاصیت دل ماستما را ز دست دادن با یار آرمیدن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth