خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۸۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر به محشر لطف ساقی عذرخواه آید برونکو دلی کز عهده شرم گناه آید برون
۲
دیده ام خوابی که تعبیرش سراسر حیرت استتا کجا با جلوه محشر پناه آید برون
۳
پرسش دیوانم از جوش گناهان دور باددوزخ آن روزی که عاشق بی گناه آید برون
۴
گریه می کردم چه دانستم که صیاد مراسبزه محشر ز خاک صیدگاه آید برون
صفحهٔ ۱ از ۲