شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۸۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خونم به جوش آمده تیغ نگاه کومو تیر می کشد به تنم صیدگاه کو
۲
دل وصف عیش زخم خدنگت به سینه داشتهرمو جدا به ناله درآمد که آه کو
۳
نزدیک شد که وحشی آوارگی شومتدبیرهای چشم تغافل پناه کو
۴
خورشید عیش از افق مدعا دمیدفرقی دگر میان سفید و سیاه کو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth