خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۸۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گریزان خودم از شرم بیتابی پناهی کوسراپا حرف تقصیرم زبان عذرخواهی کو
۲
به طالع دولت بیدار (و) زخم کاریی دارمز گرد سرمه جوهردار شمشیر نگاهی کو
۳
چو در محشر ز خون کشتگان رحمت به جوش آیدمرا در بیگناهی خوشتر از چشمت گواهی کو
۴
چه خواهی گفت با این بیزبانیها اسیر آخراگر پرسد ز فریاد خموشی عذرخواهی کو
صفحهٔ ۱ از ۱