شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۸۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
طرف کلاهی از مژه بالا شکسته ایصد ناوک بلا به دل ما شکسته ای
۲
می شوخ و سبزه دلکش و سنبل گرفته (رو)می خورده ای و زلف چلیپا شکسته ای
۳
بیباکی از تو شعله و چالاکی از تو سردپامال جلوه های تو هر جا شکسته ای
۴
گلزار بی نیازی باغ توکل استخاری اگر به پای تمنا شکسته ای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth