خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۸۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ملک حیا به شرم نگاهی گرفته ایهند بلا به چشم سیاهی گرفته ای
۲
تا اینقدر دلم به حیا مهربان نبودگویا به آسمان سر راهی گرفته ای
۳
کس از بهانه تو مسلم نبوده استجرم ندیده را به گناهی گرفته ای
۴
داغم که قدر عشق ندانسته ای اسیرآیینه را به قیمت آهی گرفته ای
صفحهٔ ۱ از ۱