خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا به عمدا ز رخ نقاب انداختخاک در چشم آفتاب انداخت
۲
سر زلفش چو شیر پنجه گشادآهوان را به مشک ناب انداخت
۳
تیر چشمش که عالمی خون داشتاشتری را به یک کباب انداخت
۴
لب شیرینش چون تبسم کردشور در لؤلؤ خوشاب انداخت
صفحهٔ ۱ از ۳