خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۸۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مستی سراسر سفر ناز می رویخوش می روی و گوش بر آواز می روی
۲
چون نیت درست به جایی نمی رویدل بسته ای به میکده راز می روی
۳
تا لب گشوده ایم غزلخوان رسیده ایهمچون نوا به کوچه آواز می روی
۴
عالم گل نیاز تو باشند چیدنی استناز تو می رسد که به شیراز می روی
صفحهٔ ۱ از ۱