شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۸۶۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه سوخته الفت دردم نه دواییداغم همه ناسور جدایی است جدایی
۲
آسان نبود لاف هواداری فتراکخون در رگ ما می تپد از بیم رهایی
۳
ما را نشناسد کس و ما کس نشناسیمفارغ شده ایم از غم چونی و چرایی
۴
آوازه شهرت غرض همت ما نیستاین مرحله را طی نکند حاتم طایی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth