شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۹

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبح شد ساقی بده جام می دیرینه راتا بر افروزیم از این آتش چراغ سینه را
۲
فصل گل تا از لب ساغر نگیری کام دلاز میان هفته بیرون کن شب آدینه را
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth