خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۰
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیده آشوب نگاه فتنه پرداز تو رانیست پروای قیامت کشته ناز تو را
۲
فیض خواری بین که رنج صید ما ضایع نشددسته گل کرد از خون چنگل باز تو را
۳
سرنوشت کار خود از من چه می پرسی؟ مپرسعشق می داند اسیر انجام و آغاز تو را
صفحهٔ ۱ از ۱