شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۶

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سینه صافند به هم عاقل و دیوانه مازهد و مستی دو حبابند ز پیمانه ما
۲
خشت این غمکده نقشی ز خرابی داردجلوه سیل غباری است ز ویرانه ما
۳
از خیال لب لعل تو به شور آمده ایمخنده گل نمک گریه مستانه ما
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth