خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۸
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر طرف فتنه ای از گرد سواری برخاستمژده ای دیده که از دور غباری برخاست
۲
تو به خونریزی و ما از پی تسلیم شدنهر که را دست و دلی بود به کاری برخاست
صفحهٔ ۱ از ۱