شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۱۳

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مژگان او به دام نگاهم گرفته استهرجا که می روم سر راهم گرفته است
۲
آیم به کار دل همه گر روز محشر استخونها که خورده است گواهم گرفته است
۳
عشق خجل ز مسجد و میخانه کرده استگاهی به راه و گه به نگاهم گرفته است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth