شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۱۶

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون غبارم جلوه بیباکی از جا برده استخاکساری بین که کارم را چه بالا برده است
۲
نیست در دستم عنان اختیاری همچو موجگریه ام گاهی به صحرا گه به دریا برده است
۳
هرزه گردی کی غبار از خاطر ما می بردعشق با رندان دل ما را به صحرا برده است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth