شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۲۷

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرچه ساقی صرفه در خون خوردن من دیده استطالعم را توبه در اوج شکستن دیده است
۲
کی فراموشم شود وحشت پرستیهای دلدوست هم خود را در این آیینه دشمن دیده است
۳
ظرف دلتنگی نداری لاف رسوایی مزنغنچه این باغ کی فال شکفتن دیده است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth