خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۲۸
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باغها از سایه ابر بهاری دیده استدیده ما صرفه ها در گریه باری دیده است
۲
گردبادش در نظر آید بناهای بلندبسکه عبرت در جهان بی اعتباری دیده است
۳
چشم خواب آلود این دانه آب گوهر استعشق پر فیضی ز کسب خاکساری دیده است
صفحهٔ ۱ از ۱