شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۳۶

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گلی که رنگ فروشد به شعله می نوشی استمیی که حوصله بخشد به شیشه بیهوشی است
۲
ز چهره مه و خورشید می توان فهمیدجهان مسخر شمع زبان خاموشی است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth