شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۶۸

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حرف شمع رخ او دوش در این خانه گذشتآتش رشک چو آب از سر پروانه گذشت
۲
شکوه کفر است از او گرنه بیان می کردمکاشنایی زمن امروز چو بیگانه گذشت
۳
تیره آن بزم که بی شمع رخ ساقی بودتلخ آن عمر که بی گردش پیمانه گذشت
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth