خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۷۸
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
افسون غم ز خاطر من می توان گرفتراه شکفتگی به چمن می توان گرفت
۲
در گلشنی گداخته خاموشیت مراکز غنچه هم گلاب سخن می توان گرفت
۳
دارد شهید زندگیم بی تو آسمانخون مرا ز کشتن من می توان گرفت
صفحهٔ ۱ از ۱