شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۰۹

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز تاب روی تو اشکم گلاب می‌گرددنظاره‌ام عرق آفتاب می‌گردد
۲
گلی در دیده دارم کز نگاهی آب می‌گردددلی در سینه دارم کز غمی خوناب می‌گردد
۳
نمی‌دانم دلش سنگ است یا موم اینقدر دانمکه از یادش دلم سرچشمه سیماب می‌گردد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth