شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۴۰

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز چشم فتنه‌ات محشر غم پنهانی‌یی داردبه ذوق جلوه‌ات افلاک پر افشانی‌یی دارد
۲
چه سازم شیوه خونریزی از یاد نگاهش رفتمگر از چشم مستی سرمه حیرانی‌یی دارد
۳
دل ما دست از دامان مژگان نخواهد داشتنظر از چشم او می‌خواهد و قربانی‌یی دارد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth