شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۴۴

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آنکه لعلش بیشتر از نیشتر دل می‌بردگر به خاطر بگذرد شیرین‌شکر دل می‌برد
۲
غیر حرف او نمی‌دانم چه گویم در جوابهرکه می‌پرسد ز حال من خبر دل می‌برد
۳
شاهد رنگین دنیا جلوه‌ای دارد مپرسمی‌خورد خون جگر تا در نظر دل می‌برد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth