شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۶۵

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نو بهار آمد دلم فال شکفتن می زندبوی گل بر آتش افسرده دامن می زند
۲
نیست آسان خاطر جمعی پریشان ساختنمی گذارد برق تا خود را به خرمن می زند
۳
اشک طوفان کوششی از بهر تعمیرم فرستسیل بی پرواست طبل آرمیدن می زند
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth