خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۷۴
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اشکم به گلشن دل صد پاره می رودحسرت به باغبانی نظاره می رود
۲
برق نگاه گرم تو آیینه را گداختآتش به چشم روشنی خاره می رود
۳
در گلشنی که دود بجوشد ز رنگ گلخون فسرده از رگ فواره می رود
صفحهٔ ۱ از ۱