خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۸۳
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی کز دیده سیل لاله گون بیرون نمی آیددلم از خجلت بخت زبون بیرون نمی آید
۲
کجا تاب نوازشهای عشق گرمخو دارددلی کز عهده شکر جنون بیرون نمی آید
۳
نجوشید از دلم خون تا نرفت از یاد بیدادشکه پیکان تا بود در زخم خون بیرون نمی آید
صفحهٔ ۱ از ۱