خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۱۷
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوست گر منت گذارد سوی دشمن می رومگر زگلخن گرمیی بینم به گلشن می روم
۲
اخگرم زندانی خاکستر بخت سیاهبسکه دلگیرم به سیر هند گلخن می روم!
صفحهٔ ۱ از ۱
غزلیات ناتمام