شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۲۶

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز دشمن می‌گریزم دوست می‌آید به جنگ مننمی‌دانم چه در سر دارد این بخت دو رنگ من
۲
نه لاف سینه صافی می‌زنم نی داد بی‌مهریهمین دانم که گلبازی کند با شیشه سنگ من
۳
به صد بیدست و پایی لاف جرأت می‌توانم زدگریزانم گریزانم که می‌آید به جنگ من
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth