شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۲۷

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خنده شیشه رساند زغم آواز به منراز گوید ز جنون سلسله ساز به من
۲
بس که دیوانگی از چشم تو دیده است دلممی فروشد ز خیال نگهت ناز به من
۳
هرگز آن چشم سیه گرم نبیند سویمکه ندانسته دلم را بدهد باز به من
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth