خلوتی با حیدر شیرازی
شمارهٔ ۲۰ - و له ایضا
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در چنان صورت مطبوع عجب می مانمبیم آن است که بوسی ز لبش بستانم
۲
مست برخیزم و در باغ ارم بر لب جویچون گل و سرو روان پیش خودش بنشانم
۳
از رخ و زلف و قد و خد و خطش جمع شودسوسن و سنبل و سرو و سمن و ریحانم
۴
حور عینش شمرم، باغ بهشتش گویمصنع رویش نگرم، آیت لطفش خوانم
صفحهٔ ۱ از ۳