خلوتی با حیدر شیرازی
شمارهٔ ۲۳ - و له ایضا
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانم از آتش آن لعل شکربار بسوختدل چو پروانه بر شمع رخ یار بسوخت
۲
در بر تنگ شکر خال سیاهش مگسی استیا سپندی است که بر آتش رخسار بسوخت
۳
در شب تیره سراپای من بی سر و پاهمچو شمع از هوس صبح رخ یار بسوخت
۴
ای طبیب! از لب جان بخش خود از بهر شفاشربتی ده که دل خستهٔ بیمار بسوخت
صفحهٔ ۱ از ۳