خلوتی با حیدر شیرازی
شمارهٔ ۳۴ - و له ایضا
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا دست دلم دامن دلدار گرفتهستجان در نظر یار وفادار گرفتهست
۲
ترسم که جهان جمله به یکبار بسوزدکآتش ز دلم در در و دیوار گرفتهست
۳
آن پیر که بد معتکف مسجد جامعامروز وطن بر در خمار گرفتهست
۴
ای صیقلیان! زنگش ازین دل بزداییدکآن آینه حیف است که زنگار گرفتهست
صفحهٔ ۱ از ۲