شعر را زندگی کن
خلوتی با حیدر شیرازی

شمارهٔ ۴۲ - و له ایضا

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
طریق شب روی- ای دل!- ز دست نگذاریاگر شبی سر زلف بتی به دست آری
۲
شدی که لشکر دولت کنی مسخر خویشولی چه سود که بختت نمی دهد یاری
۳
گهی چو طره به روی مهی پریشانیگهی به سلسله ی دلبری گرفتاری
۴
گهی بسان صراحی ز دیده خون ریزیگهی به یاد لبی چون پیاله خونخواری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth